خدا یکی است


نکاتی اخلاقی از نهج البلاغه

به نام حق 

 به نقل از تبیان

زیست اخلاقی، یکی از نیازهای جدی انسان امروزی است که هر جامعه به تناسب فرهنگ حاکم بر آن تلاش کرده تا الگوی مناسبی برای آن ارائه کند. در جوامع اسلامی دو منبع قرآن و عترت، بهتر از هر دستورالعمل دیگری می‌تواند الگوی مناسب این نوع زیستن را ارائه کند. ویژگی‌های اخلاقی یک انسان مسلمان را می‌توان در جای‌جای نهج‌البلاغه مشاهده کرد. در این بحث که توسط دکتر دلشاد در کلاس‌های اخلاق علوی کانون فرهنگ و اندیشه (کفا) بیان شده، قواعد مدل زیست اخلاقی با مروری بر نهج‌البلاغه استخراج شده است. این قواعد بر حوزه‌های مختلف زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی حاکم است.

دو نوع مفهوم‌شناسی معروف درباره مفهوم اخلاق وجود‌دارد:

اول، تعریفی که قدما ارائه داده‌اند و بر اساس آن، اخلاق، ویژگی و خصلت‌های درونی‌ای است که انسان آنها را به راحتی و بدون تکلف انجام می‌دهد. و شامل دو جزء است: فضایل و رذایل. با این تعریف، اخلاق یعنی پاک شدن از رذایل و متصف شدن به فضایل.

در تعریف دوم که در عصر جدید ارائه شده، اخلاق همان رفتارهایی است که انسان باید آنها را داشته باشد.

اما در نهج‌البلاغه تعریف اخلاق فراتر از این است؛ درنهج‌البلاغه اخلاق شامل شش بخش است: بینش‌ها، ارزش‌ها، گرایش‌ها، روش‌ها، کنش‌ها و گویش‌ها. از نگاه نهج‌البلاغه در یک زیست اخلاقی، انسان باید همه موارد فوق را اصلاح ‌کند.

در نهج‌البلاغه تعریف اخلاق فراتر از این است؛ درنهج‌البلاغه اخلاق شامل شش بخش است: بینش‌ها، ارزش‌ها، گرایش‌ها، روش‌ها، کنش‌ها و گویش‌ها

 

                                        


جایگاه اخلاق

در خطبه 192 نهج‌البلاغه، امام‌علی(ع) می‌فرماید اگر قرار باشد ما در زندگی به چیزی تعصب بورزیم و ایستادگی کنیم و از آن عبور نکنیم، آن اخلاق است: «فَإن کانَ لا بُدَّ مِنَ العَصَبِیه.. فَلیکُن تعصُّبُکم لِمَکارمِ الْخِصالِ و مَحامِدِ الأفعالِ و مَحاسِنِ الأمورِ» 1

نکته زیبا اینجاست که امیرمؤمنان(ع) اخلاق را فقط خصلت نمی‌داند. فقط رفتار هم نمی‌داند. خصلت هست، رفتار هست، فراتر از این هم هست. همان‌طور که در ادامه خواهیم دید که ایشان میدان اخلاق را خیلی وسیع و در تمام امور زندگی می‌بیند.

«الّتی تفاضَلَت فیها المُجَداءِ و الْنُّجَداءُ مِن بُیوتاتِ العَرَبِ و یعاسیبِ القَبائِلِ» 2

این سه چیز مواردی است که انسان‌های بزرگوار و شایسته در آن از هم سبقت می‌گیرند؛ یعنی اگر قرار باشد ما باهم مسابقه‌ای بدهیم در اخلاق است. جامعه‌ای سالم است که باارزش‌ترین مسابقه‌اش در اخلاق باشد. بهترین مسابقه انسانی در «بِالاخلاق الرَّغیبه..» است؛ یعنی اخلاق پسندیده. «والاَحلامِ العَظیمه..» خردهای بزرگ. «والاَخطارِ الجَلیلَه..» مقام‌های والا. «و الآثار المَحموده..» نشانه‌های نیکو. مشاهده می‌شود که نوع نگاه امام(ع) به اخلاق نگاه وسیعی است.

 

الگوی زیست اخلاقی

بعد ایشان می‌فرمایند« فَتَعَصَّبواْ لِخِلالِ الحَمدِ مِنَ...» در خصلت‌های نیکو تعصب بورزید. خصلت‌های نیکو مانند چی؟ چند مثال ایشان می‌زند. در این مثال‌ها هم نگاه امیرمؤمنان(ع) به اخلاق روشن می‌شود، هم جایگاه اخلاق، هم اهمیت آن و هم مفهوم‌شناسی اخلاق. می‌فرمایند بروید در اینها تعصب بورزید، در اینها مسابقه دهید و رشد کنید: «مِنَ الحِفظِ لِلْجِوار»‌ از جمله موارد اخلاقی‌ای که باید کسب کنید، پاس داشتن حق همسایگان، شهروندان و امثال آن است. زیبایی مطلب در این است که اخلاق با پاسداشت حقوق باید شکل بگیرد. شاید مهم‌ترین مسأله اخلاق هم همین پاسداشت حقوق باشد.

نهج البلاغه

«و الوَفاءِ بالذَّمامِ» و به پیمان‌ها وفا کردن.

«و الطّاعه.. لِلبِرّ» و نیکی را فرمان بردن، یعنی زیر بار غیر‌نیکی نرفتن، یعنی هرچه به ما فشار بیاورند و دستور دهند، به ‌غیر‌نیکی تن ندهیم. مهم نیست چه کسی فرمان می‌دهد یا از کجا انسان در تنگنا مانده است، به جرم و تعدی تن‌ندهد.

«و المَعصیه.. لِلکِبر» نافرمانی نسبت به تکبر و خودکامگی که این از مسائل محوری در نهج‌البلاغه است.

«و الأخذ بالفضل» و به فضیلت آراسته بودن. آنهایی که در گذشته اخلاق را تعریف کرده‌اند تنها به این مورد پرداخته‌اند.

«و الکفِّ عن البَغْی» ستمگری را پس ‌زدن. از خود و از دیگران. تن به ستم ندهد و ستمگری نکند. از ستم بازایستد.

«وَ الإِعْظامِ لِلقَتل»‌ بزرگ شمردن قتل. این مورد مانند یک خط قرمز می‌ماند و هیچ‌کس نباید به سمتش برود. اگر خون یک بی‌گناه ریخته شود، گویی خون همه جامعه ریخته شده است. امیرمؤمنان(ع) در نامه 53 می‌فرمایند: خداوند نسبت به هیچ چیز این‌گونه خشم نمی‌گیرد. هیچ چیز مثل آن، دولت‌ها و حکومت‌ها را به سمت هلاک نمی‌برد.

«و الانصافِ لِلخَلْقِ» و داد مردمان را دادن. با انصاف رفتارکردن.

«و الکَظمِ لِلغَیظِ» و خشم را فرو خوردن. جامعه‌ای که دل‌های مردمان آن پر از کینه و دشمنی و خشم نسبت به‌یکدیگر است، اخلاقی نیست.

«و اجْتِنابِ الفَسادِ فی الأرضِ» و اجتناب از تباهی کردن روی زمین.

امیرمؤمنان(ع) نمی‌خواهد محورهای اخلاق را به این موارد حصر کند. بلکه تعدادی از مهم‌ترین آنها را بیان می‌کند تا جهت‌گیری مشخص شود.

 

اهمیت اخلاق

اما اهمیت اخلاق در نگاه امام(ع) چگونه است؟ در خطبه 113 جمله‌ای از ایشان وارد شده است که «لا قرین کَحُسنِ‌الخُلقِ»3

در خطبه 176 عبارتی هست که امام(ع) می‌فرمایند نسبت به اخلاق حساس باشید: «ایاکم و تَهزیعِ الأخلاق و تَصریفَها»‌4 به نظر این‌طور می‌آید که اگر اخلاق زیرپا گذاشته شود هیچ چیز سالم نمی‌ماند، نه اعتقادات، نه زندگی، نه سیاست، نه اجتماع و نه هیچ ارزش دیگر.

در خطبه 192 نهج‌البلاغه، امام‌علی(ع) می‌فرماید اگر قرار باشد ما در زندگی به چیزی تعصب بورزیم و ایستادگی کنیم و از آن عبور نکنیم، آن اخلاق است:«فَإن کانَ لا بُدَّ مِنَ العَصَبِیه.. فَلیکُن تعصُّبُکم لِمَکارمِ الْخِصالِ و مَحامِدِ الأفعالِ و مَحاسِنِ الأمورِ»

ایشان در حکمت 38 می‌فرمایند: «و أکرمُ الحسبِ حُسنُ الخُلقِ». حسب به معنای شرافت قابل محاسبه است. گرامی‌ترین شرافت قابل محاسبه، اخلاق نیکوست. آنچه اعتبار دارد اخلاق است. انسان‌ها بر اساس آن به‌حساب‌می‌آیند.

«إنَّ أکرمَکُم عندَ‌الله أتقیکُم»5 قرآن همه ارزش‌ها را به‌ تقوی (پروا داری) داده است.

در کلمات امیرمؤمنان(ع) هست که: «التُّقی رئیسُ الاخلاق» پروا‌داری رئیس اخلاق است. نگاه کنید جامعه چقدر پروادار است. چقدر حریم نگه می‌دارد رعایت حقوق می‌کند. ملاک جامعه سالم همین است.

در حکمت 229 حضرت بیان می‌دارند که «کَفَی بالقَناعَه مُلکاً» قناعت برای دولتمندی کافی است. «و بِحُسنِ الخُلُقِ نَعیماً» کسی که اخلاق دارد همه نعمت‌ها را دارد. اگر در جامعه‌ای اخلاق حاکم باشد در پرتوی او می‌توان به‌ همه‌ جا ‌رسید.

در خطبه 28 می‌خوانیم «إنَّ أخوَفَ ما أخافَ علَیکُم إثنَتان: إتِّباعِ الهَوَی و طولِ الأمَل» من از دو چیز بر شما می‌ترسم: پیروی از هوا و آرزوی دراز. هر دوی اینها از جنس بی‌اخلاقی هستند. در شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید، از امیرمؤمنان(ع) آمده است: «عَدمُ الأدَبِ سبَبُ کلِّ شرٍّ» فقدان ادب (اخلاق) علت همه شرور است.

 

معیار ارزش عمل

حال ببینیم ارزش هر عمل به چیست. از نگاه امیرمؤمنان(ع) ارزش یک عمل به اخلاقی بودنش است نه زیادی آن.

در حکمت 95 می‌بینیم «لا یقِلُّ عملٌ معَ التَّقوی» هیچ عملی با پرواداری کم محسوب نمی‌شود. «و کََیفَ یقِلُّ ما یتَقبَّل؟» و چگونه کم به حساب آید چیزی که نزد خدا پذیرفته می‌شود؟ عمل اخلاقی در عالم خواهد ماند؛ چراکه طبق قوانین عالم است. اما عمل غیر‌اخلاقی مخالف قوانین عالم است. رشد نمی‌کند. بالنده نیست. قرآن می‌گوید: «و البلدُ الطیب یخرُجُ نَباته بإذنِ ربِّه»6

 

الگوهایی برای اخلاق

نهج البلاغه

ما باید یک الگوی اخلاقی را پیش روی خود قرار دهیم و رفتار و قواعد زندگی را از آن استخراج کنیم. امیرمؤمنان(ع) در بحث الگوی زیست اخلاقی، پیامبر اکرم(ص) را معرفی می‌کند و در امتداد پیامبر(ص) خودش را:

« ولقد کانَ فی رسول‌الله کافٍ لکَ فی الأُسوه..... فَتَأَسَّ بِنبیکَ الأَطیبِ الأَطهَر فَإنَّ فِیهِ أُسوَه.. لِمَن تأسَّی و عزاءً لمن تَعَزَّی و أَحَبَّ العِبادِ إلَی‌الله الْمُتَأَسِّی بِنبیهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ.»7

بی‌گمان در پیامبر‌‌‌‌‌‌خدا برای شما الگوی کافی هست. پس به پیامبر پاک پاکیزه‌ات تأسی کن که بدون شک او نمونه‌ای است نیکو برای کسی که به دنبال الگو باشد و انتسابی است عالی برای کسی که به او منتسب شود و محبوب‌ترین نزدِ خدا کسی است که پیامبرش را پیروی کند و پا جای پای او بگذارد.

در خطبه 192 امیرمؤمنان (ع) نکته‌ای را درباره اخلاق پیامبراکرم(ص) بیان می‌کند:

به محض اینکه پیامبر از شیر گرفته شد، خداوند به‌بزرگ‌ترین فرشته‌اش مسؤولیت داد کرامت‌های اخلاقی و همه نیکویی‌های اخلاق جهان را شب و روز به وی آموزش ‌دهد.8

و من مثل سایه پیامبر (ص) را دنبال کردم، مانند بچه شتری که مادرش را دنبال می‌کند. هر روز پرچمی از اخلاق خود را برای من می‌افراشت و مرا امر می‌کرد که از او پیروی‌ کنم.9

می توانیم استنباط کنیم که الگوی مناسب پیامبر(ص) و اوصیای او هستند.

امیرمؤمنان در خطبه 87 هم این‌گونه خودش را به ما معرفی می‌کند:

«و ألبَستُکُمُ العافیه.. مِنْ عَدلی و فَرَشتُکمُ المَعروفَ مِن قَوْلی و فِعلی و أرَیتُکمْ کَرائِمَ الأخلاقِ مِن نَفْسی»

از عدالت خود، لباس عافیت بر تن شما پوشانیدم. و توسط گفتار و رفتارم نیکی را برای شما گسترانیدم و کرامت‌های اخلاقی در زندگی را از جانب خودم نشانتان دادم.

پس در اخلاق، سخن و عمل در کنار هم است. امیرمؤمنان(ع) می‌خواهد بگوید مدلی که من پیاده کردم یک مدل کاملا اخلاقی است. یعنی حکومت تابع اخلاق شده؛ اقتصاد تابع اخلاق شده. همه‌چیز تابع اخلاق شده است. دراین‌صورت، زندگی فرد انسانی می‌شود. اگر چنین اتفاقی نیفتد، به نظر نمی‌رسد چیزی اصلاح شود. آنچه از ظلم و ستم می‌بینیم، به‌دلیل فقدان اخلاق است یا اینکه اخلاق تابع چیزهای دیگری شده است؛ تابع سیاست شده است، اخلاق تابع اقتصاد شده است.

در خطبه 176 عبارتی هست که امام(ع) می‌فرمایند نسبت به اخلاق حساس باشید: «ایاکم و تَهزیعِ الأخلاق و تَصریفَها»‌ به نظر این‌طور می‌آید که اگر اخلاق زیرپا گذاشته شود هیچ چیز سالم نمی‌ماند، نه اعتقادات، نه زندگی، نه سیاست، نه اجتماع و نه هیچ ارزش دیگر

مصطفی دلشاد تهرانی

منتشر شده در مجله همشهری آیه مهرماه

جهرمی زاده_ گروه دین و اندیشه تبیان 

 


 

1- اگر به ناچار تعصب ورزیدن باید، باید در چیزی تعصب بورزید که شایسته باشد: خوی‌های بزرگوارانه، کارهای پسندیده و کارهایی که نیکوست.

2- اینها مواردی‌اند که در آن بزرگواران، دلاوران، از خاندان برجسته عرب، مهتران قبایل و شخصیت‌های برجسته سعی می‌کنند خود را به‌آن متصف کنند.

3- هیچ همنشین و قرینی برای انسان مانند اخلاق نیکو نیست.

4- از شکستن اخلاق و دگرگون کردن آن بپرهیزید.

5- سوره حجرات – آیه 13

6- سوره اعراف – آیه 58

7- نهج‌البلاغه - خطبه 160

8- و لقد قَرَنَ‌الله به مِن لَدُن آن کانَ فَطیماً أعظمَ مَلَکٍ مِن ملائکتِهِ یسلُکُ بِهِ طریقَ المکارِمِ و مَحاسِنَ أخلاقِ العالَم لیله و نَهارِه

9- و لقد کُنتُ أتَّبِعُهُ اْتِّباعَ الْفَصیلِ أثَرَ أُمِّه..ِ یرفَعُ لی فی کلِّ یومٍ مِن أخلاقِهِ عَلَماً و یأمُرُنی بالإقتِداءِ بِهِ.

 

...

نویسنده : پروانه علوی ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ :: ۱۳٩٠/٧/٢٠
    پيام هاي ديگران()   لینک